گنجینه امام علیIMAM ALI LIBRARY

بخش سومPart three

کلمات قصارShort sayings

حکمت ۱ تا ۲۰ از ۴۸۰ حکمت نهج البلاغه؛ متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی. هر حکمت را می‌توانید بشنوید یا به اشتراک بگذارید.Wisdoms 1–20 of the 480 short sayings of Nahj al-Balagha: the Arabic text with Persian and English translations. Each saying can be listened to or shared.

۱ / ۲۴1 / 24صفحهpage۱–۲۰1–20حکمتwisdoms۴۸۰480در کتابin the book

حکمت ۱ تا ۲۰Wisdoms 1 to 20

حکمت 1 — فتنه
كُنْ فِي الْفِتْنَةِ كَابْنِ اللَّبُونِ، لَا ظَهْرٌ فَيُرْكَبَ، وَ لَا ضَرْعٌ فَيُحْلَبَ.
در فتنه‌ها همچون شتر کم‌سن‌وسال باش؛ نه پشت او قوی شده که سوارش شوند و نه پستانی دارد که بدوشند.
Be during sedition like a young camel: neither a back strong enough to ride, nor udders to be milked.
حکمت 2 — طمع و آز
أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ، وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ عَنْ ضُرِّهِ، وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ.
هر کس طمع پیشه کند خود را حقیر کرده، و کسی که ناراحتی‌هایش را فاش کند به ذلت خویش راضی شده، و آن کس که زبانش را بر خود امیر کند شخصیتش حقیر خواهد شد.
He who harbors greed demeans himself; he who reveals his hardship consents to humiliation; he who lets his tongue rule him cheapens his soul.
حکمت 3 — بخل و ترس
الْبُخْلُ عَارٌ، وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَةٌ، وَ الْفَقْرُ يُخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ، وَ الْمُقِلُّ غَرِيبٌ فِي بَلْدَتِهِ.
بخل ننگ است و ترس مایه نقصان؛ فقر شخص زیرک را از بیان دلیلش گنگ می‌سازد و آن کس که فقیر و تنگدست است حتی در شهر خود غریب است.
Miserliness is a disgrace and cowardice a defect; poverty silences the clever from his argument, and the destitute is a stranger even in his own town.
حکمت 4 — صبر و زهد
الْعَجْزُ آفَةٌ، وَ الصَّبْرُ شَجَاعَةٌ، وَ الزُّهْدُ ثَرْوَةٌ، وَ الْوَرَعُ جُنَّةٌ، وَ نِعْمَ الْقَرِينُ الرِّضَى.
عجز و ناتوانی آفت است و صبر شجاعت، و زهد ثروت، و تقوا و پرهیزکاری سپر است، و رضایت و خشنودی بهترین همنشین است.
Inability is a blight, patience is courage, abstinence is wealth, piety is a shield, and contentment is the best companion.
حکمت 5 — علم و ادب
الْعِلْمُ وِرَاثَةٌ كَرِيمَةٌ، وَ الْآدَابُ حُلَلٌ مُجَدَّدَةٌ، وَ الْفِكْرُ مِرْآةٌ صَافِيَةٌ.
علم و دانش میراث گران‌بهایی است، و آداب لباس زیبا و کهنگی‌ناپذیر است، و فکر آینه صافی است.
Knowledge is a noble inheritance, manners are renewed garments, and thought is a clear mirror.
حکمت 6 — راز و خوش‌رویی
صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ، وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ، وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ.
سینه عاقل گنجینه اسرار اوست، خوش‌رویی و بشاشت دام محبت است و تحمل ناراحتی‌ها گور عیب‌هاست.
The chest of the wise is the chest of his secret; cheerfulness is the snare of affection; forbearance is the grave of faults.
حکمت 7 — صدقه
الصَّدَقَةُ دَوَاءٌ مُنْجِحٌ، وَ أَعْمَالُ الْعِبَادِ فِي عَاجِلِهِمْ نُصْبُ أَعْيُنِهِمْ فِي آجِلِهِمْ.
صدقه داروی شفابخشی است، و اعمال بندگان در این جهان زودگذر در برابر چشمان آن‌ها در آن جهان پایدار است.
Charity is a successful medicine, and the deeds of servants in this fleeting world stand before their eyes in the lasting world.
حکمت 8 — شگفتی انسان
اعْجَبُوا لِهَذَا الْإِنْسَانِ يَنْظُرُ بِشَحْمٍ، وَ يَتَكَلَّمُ بِلَحْمٍ، وَ يَسْمَعُ بِعَظْمٍ، وَ يَتَنَفَّسُ مِنْ خَرْمٍ.
از این انسان تعجب کنید که با یک قطعه پیه می‌بیند، با قطعه گوشتی سخن می‌گوید، با استخوانی می‌شنود و از شکافی تنفس می‌کند!
Wonder at this human: he sees with a piece of fat, speaks with flesh, hears with bone, and breathes through a hole.
حکمت 9 — اقبال دنیا
إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ، وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ.
هنگامی که دنیا به کسی روی آورد نیکی‌های دیگران را به او عاریت می‌دهد و هنگامی که به کسی پشت کند نیکی‌های خودش را نیز از او می‌گیرد.
When the world turns to someone it lends him the virtues of others; when it turns away it strips him even of his own virtues.
حکمت 10 — معاشرت
خَالِطُوا النَّاسَ مُخَالَطَةً إِنْ مِتُّمْ مَعَهَا بَكَوْا عَلَيْكُمْ، وَ إِنْ عِشْتُمْ حَنُّوا إِلَيْكُمْ.
آن‌گونه با مردم معاشرت کنید که اگر بمیرید بر مرگ شما اشک بریزند و اگر زنده بمانید به شما عشق ورزند.
Mix with people so that if you die they weep for you, and if you live they long for you.
حکمت 11 — عفو دشمن
إِذَا قَدَرْتَ عَلَى عَدُوِّكَ فَاجْعَلِ الْعَفْوَ عَنْهُ شُكْراً لِلْقُدْرَةِ عَلَيْهِ.
هنگامی که بر دشمنت پیروز شدی عفو را شکرانه این پیروزی قرار ده.
When you gain power over your enemy, make forgiveness of him gratitude for that power.
حکمت 12 — دوست
أَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اكْتِسَابِ الْإِخْوَانِ، وَ أَعْجَزُ مِنْهُ مَنْ ضَيَّعَ مَنْ ظَفِرَ بِهِ مِنْهُمْ.
عاجزترین مردم کسی است که از به دست آوردن دوستان عاجز باشد و از او عاجزتر کسی است که دوستانی را که به دست آورده از دست بدهد.
The weakest of people is he who fails to gain brothers; weaker still is he who loses those he has gained.
حکمت 13 — شکر نعمت
إِذَا وَصَلَتْ إِلَيْكُمْ أَطْرَافُ النِّعَمِ فَلَا تُنَفِّرُوا أَقْصَاهَا بِقِلَّةِ الشُّكْرِ.
هنگامی که مقدمات نعمت‌ها به شما روی آورد ادامه آن را به واسطه کمی شکرگزاری از خود دور نسازید.
When the beginnings of blessings reach you, do not drive away their continuation by lack of gratitude.
حکمت 14 — نزدیکان
مَنْ ضَيَّعَهُ الْأَقْرَبُ أُتِيحَ لَهُ الْأَبْعَدُ.
کسی که نزدیکانش او را رها سازند، آنان که دورند برای حمایت از او آماده می‌شوند.
He whom near ones abandon is provided for by those far away.
حکمت 15 — گرفتاران
مَا كُلُّ مَفْتُونٍ يُعَاتَبُ.
هر شخص گرفتاری را نمی‌توان سرزنش کرد؛ چه بسا بی‌تقصیر باشد.
Not every one who is put to trial is to be blamed.
حکمت 16 — تقدیر
تَذِلُّ الْأُمُورُ لِلْمَقَادِيرِ حَتَّى يَكُونَ الْحَتْفُ فِي التَّدْبِيرِ.
حوادث و امور تسلیم تقدیرها هستند تا آنجا که گاه مرگ انسان در تدبیر و هوشیاری اوست.
Affairs submit to destinies until death itself lies in one's own planning.
حکمت 17 — خضاب
إِنَّمَا قَالَ (ص) ذَلِكَ وَ الدِّينُ قُلٌّ، فَأَمَّا الْآنَ وَ قَدِ اتَّسَعَ نِطَاقُهُ وَ ضَرَبَ بِجِرَانِهِ فَامْرُؤٌ وَ مَا اخْتَارَ.
این سخن را پیامبر زمانی فرمود که پیروان اسلام کم بودند؛ اما امروز که اسلام گسترش یافته هر کسی مختار است که خضاب کند یا نه.
The Prophet said that when the religion was few; now that it has spread, each person may choose as he wishes.
حکمت 18 — کناره‌گیری از حق
خَذَلُوا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ.
حق را تنها گذاشتند و باطل را یاری نکردند!
They abandoned the truth and did not support falsehood either.
حکمت 19 — آرزو
مَنْ جَرَى فِي عِنَانِ أَمَلِهِ عَثَرَ بِأَجَلِهِ.
کسی که در مسیر آرزوهایش گام بردارد در دام مرگ خواهد افتاد.
He who runs in the rein of his hope trips over his appointed term.
حکمت 20 — لغزش جوانمردان
أَقِيلُوا ذَوِي الْمُرُوءَاتِ عَثَرَاتِهِمْ، فَمَا يَعْثُرُ مِنْهُمْ عَاثِرٌ إِلَّا وَ يَدُ اللَّهِ بِيَدِهِ يَرْفَعُهُ.
از لغزش‌های افراد باشخصیت و جوانمرد چشم‌پوشی کنید، زیرا هیچ‌کس از آنان گرفتار لغزش نمی‌شود مگر آنکه دست خدا با اوست و او را بلند می‌کند.
Overlook the slips of people of honour; none of them slips but that the hand of God is with him to raise him.

جستجو در کتابخانهSearch the library

در هر دو کتاب و همه متن‌های موجود جستجو کنید.Search both books and every available text.