حکمت 41 — تعبیر دیگر
قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِي فَمِهِ، وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِي قَلْبِهِ.
قلب احمق در دهان اوست و زبان عاقل در درون قلبش.
The heart of the fool is in his mouth; the tongue of the wise is in his heart.
حکمت 42 — بیماری
جَعَلَ اللَّهُ مَا كَانَ مِنْ شَكْوَاكَ حَطّاً لِسَيِّئَاتِكَ؛ إِنَّ الْمَرَضَ لَا أَجْرَ فِيهِ وَ لَكِنَّهُ يَحُطُّ السَّيِّئَاتِ.
خداوند این درد و بیماری تو را سبب ریزش گناهانت قرار داد؛ زیرا پاداشی در بیماری نیست ولی گناهان را میریزد همچون ریزش برگ درختان.
God has made what was of your complaint a shedding of your sins; illness has no reward in it, yet it sheds sins.
حکمت 43 — خباب بن ارت
رَحِمَ اللَّهُ خَبَّابَ بْنَ الْأَرَتِّ؛ أَسْلَمَ رَاغِباً وَ هَاجَرَ طَائِعاً وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ وَ عَاشَ مُجَاهِداً.
خدا رحمت کند خباب بن الارت را؛ او از روی رغبت اسلام آورد و برای اطاعت خدا هجرت کرد، به زندگی ساده قناعت نمود، از خدا خشنود و در تمام دوران عمرش مجاهد بود.
May God have mercy on Khabbab ibn al-Aratt: he embraced Islam willingly, emigrated obediently, was content with sufficiency, was pleased with God, and lived as a striver.
حکمت 44 — سعادت
طُوبَى لِمَنْ ذَكَرَ الْمَعَادَ، وَ عَمِلَ لِلْحِسَابِ، وَ قَنِعَ بِالْكَفَافِ، وَ رَضِيَ عَنِ اللَّهِ.
خوشا به حال کسی که پیوسته به یاد معاد باشد و برای روز حساب عمل کند، به مقدار کفایت قانع گردد و از خدا راضی باشد.
Blessed is he who remembers the Return, works for the Reckoning, is content with sufficiency, and is pleased with God.
حکمت 45 — مؤمن و منافق
لَوْ ضَرَبْتُ خَيْشُومَ الْمُؤْمِنِ بِسَيْفِي هَذَا عَلَى أَنْ يُبْغِضَنِي مَا أَبْغَضَنِي، وَ لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي.
اگر با شمشیرم بر بن بینی مؤمن بزنم که مرا دشمن بدارد دشمن نخواهد داشت؛ و اگر تمام دنیا را در برابر منافق بریزم که مرا دوست بدارد دوست نمیدارد.
If I struck a believer's nose with this sword so that he hate me, he would not hate me; if I poured the world upon a hypocrite so that he love me, he would not love me.
حکمت 46 — کار بد و کار نیک
سَيِّئَةٌ تَسُوءُكَ خَيْرٌ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ حَسَنَةٍ تُعْجِبُكَ.
کار بدی که تو را ناراحت و پشیمان میسازد نزد خدا بهتر است از کار نیکی که تو را مغرور میکند.
A bad deed that grieves you is better with God than a good deed that delights you.
حکمت 47 — ارزش انسان
قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَى قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ صِدْقُهُ عَلَى قَدْرِ مُرُوءَتِهِ، وَ شَجَاعَتُهُ عَلَى قَدْرِ أَنَفَتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلَى قَدْرِ غَيْرَتِهِ.
ارزش هر کس به اندازه همت اوست، و راستگویی هر کس به اندازه شخصیت او، و شجاعت هر کس به اندازه بیاعتنایی وی، و عفت هر کس به اندازه غیرت اوست.
A man's worth is according to his resolve, his truthfulness to his honour, his courage to his self-respect, and his chastity to his sense of honour.
حکمت 48 — پیروزی
الظَّفَرُ بِالْحَزْمِ، وَ الْحَزْمُ بِإِجَالَةِ الرَّأْيِ، وَ الرَّأْيُ بِتَحْصِينِ الْأَسْرَارِ.
پیروزی در گرو تدبیر است، حزم و دوراندیشی در گرو به کار گرفتن فکر، و تفکر صحیح در گرو نگهداری اسرار است.
Victory is by prudence, prudence by circulating opinion, and opinion by guarding secrets.
حکمت 49 — حمله گرسنه و سیر
احْذَرُوا صَوْلَةَ الْكَرِيمِ إِذَا جَاعَ، وَ اللَّئِيمِ إِذَا شَبِعَ.
بترسید از حمله افراد باشخصیت به هنگام نیاز و گرسنگی، و از حمله افراد پست به هنگام سیری.
Beware the assault of the noble when hungry, and of the base when full.
حکمت 50 — دلها
إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ.
دلهای انسانها وحشی و رمندهاند؛ هر کس با آنها انس گیرد رو به سوی او میکنند. (و نیز: این دلها خسته میشوند چنانکه بدنها خسته میشوند؛ پس برایشان لطایف حکمت بجویید.)
These hearts grow weary as bodies do; so seek for them rare pieces of wisdom.
حکمت 51 — عیب و دنیا
عَيْبُكَ مَسْتُورٌ مَا أَسْعَدَكَ جَدُّكَ.
عیب تو از چشمها پنهان است تا وقتی دنیا به تو اقبال دارد؛ همین که دنیا پشت کند عیوب تو آشکار میشود.
Your fault is hidden as long as your fortune smiles on you.
حکمت 52 — عفو
أَوْلَى النَّاسِ بِالْعَفْوِ أَقْدَرُهُمْ عَلَى الْعُقُوبَةِ.
شایستهترین مردم به عفو، قادرترین آنها به مجازات است.
The people most deserving of forgiveness are those most able to punish.
حکمت 53 — سخاوت
السَّخَاءُ مَا كَانَ ابْتِدَاءً، فَأَمَّا مَا كَانَ عَنْ مَسْأَلَةٍ فَحَيَاءٌ وَ تَذَمُّمٌ.
سخاوت آن است که ابتدایی و بدون درخواست باشد؛ اما آنچه در برابر تقاضا داده میشود یا از روی حیا است یا برای فرار از مذمت.
True generosity is what is given unasked; what follows a request is from shame or to avoid blame.
حکمت 54 — عقل و جهل
لَا غِنَى كَالْعَقْلِ، وَ لَا فَقْرَ كَالْجَهْلِ، وَ لَا مِيرَاثَ كَالْأَدَبِ، وَ لَا ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَةِ.
هیچ بینیازی همچون عقل، هیچ فقری همچون جهل، هیچ میراثی همچون ادب و هیچ پشتیبانی همچون مشورت نیست.
No wealth like reason, no poverty like ignorance, no inheritance like manners, no support like consultation.
حکمت 55 — صبر
الصَّبْرُ صَبْرَانِ: صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ، وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُّ.
صبر دو قسم است: صبر در برابر انجام کار خوبی که دوست نداری و صبر در برابر ترک کار بدی که دوست داری.
Patience is of two kinds: patience in doing good you dislike, and patience in leaving evil you like.
حکمت 56 — وطن و غربت
الْغِنَى فِي الْغُرْبَةِ وَطَنٌ، وَ الْفَقْرُ فِي الْوَطَنِ غُرْبَةٌ.
بینیازی در غربت، وطن است و نیازمندی در وطن، غربت!
Wealth in a foreign land is a homeland; poverty in the homeland is exile.
حکمت 57 — قناعت
الْقَنَاعَةُ مَالٌ لَا يَنْفَدُ.
قناعت مالی است که هرگز تمام نمیشود.
Contentment is a wealth that never runs out.
حکمت 58 — مال
الْمَالُ مَادَّةُ الشَّهَوَاتِ.
مال و ثروت ماده اصلی همه شهوات است.
Wealth is the substance of desires.
حکمت 59 — ترساندن و بشارت
مَنْ حَذَّرَكَ كَمَنْ بَشَّرَكَ.
کسی که تو را از چیز خطرناکی بترساند مانند کسی است که تو را به امر خیری بشارت دهد.
He who warns you is like one who gives you good news.
حکمت 60 — زبان
اللِّسَانُ سَبُعٌ إِنْ خُلِّيَ عَقَرَ.
زبان درندهای است که اگر رهایش کنی آسیب میرساند و میدرد.
The tongue is a beast; if left free it bites.