حکمت 261 — شکایت از رعیّت
لَقَدْ أَصْبَحْتُ أَشْكُو رَعِيَّتِي.
من امروز از ستم رعیتم شکایت دارم.
I have come to complain of my subjects.
حکمت 262 — حق و باطل
إِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ.
تو به پایین نگاه کردی نه به بالای سرت به همین دلیل حیران شدی.
You looked below you and did not look above you.
حکمت 263 — گفتار دانشمند
كَلَامُ الْحُكَمَاءِ إِنْ صَحَّ دَوَاءٌ وَ إِنْ أَخْطَأَ دَاءٌ.
گفتار دانشمندان اگر صحیح باشد دوا و اگر خطا باشد درد است.
The speech of the wise if correct is a medicine and if wrong is a disease.
حکمت 264 — ایمان چهار شعبه
الْإِيمَانُ عَلَى أَرْبَعِ شُعَبٍ.
ایمان بر چهار شعبه است.
Faith is upon four branches.
حکمت 265 — غم روز نیامده
لَا تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذِي لَمْ يَأْتِ عَلَى يَوْمِكَ الَّذِي أَنْتَ فِيهِ.
غم و اندوه روزی را که نيامده بر آن روز که در آن هستی تحمیل مکن.
Do not load the worry of a day that has not come upon the day you are in.
حکمت 266 — دوست دشمن
أَحْبِبْ حَبِيبَكَ هَوْناً مَا عَسَى أَنْ يَكُونَ بَغِيضَكَ يَوْماً مَا.
دوست خود را در حد اعتدال دوست بدار چرا که ممکن است روزی دشمنت شود.
Love your friend moderately; he may one day be your enemy.
حکمت 267 — دو گروه
النَّاسُ فِي الدُّنْيَا عَامِلَانِ: عَامِلٌ فِي الدُّنْيَا لِلدُّنْيَا.
مردم در دنیا دو گروهاند: گروهی تنها برای دنیا تلاش میکنند.
People in the world are two workers: one working in the world for the world.
حکمت 268 — زیور کعبه
دَعْهَا عَلَى حَالِهَا.
آن را به همان حال که خدا و پیامبرش قرار دادهاند باقی بگذار.
Leave it as it is.
حکمت 269 — سرقت بیتالمال
هَذَا مَالُ اللَّهِ أَكَلَ بَعْضُهُ بَعْضاً.
این یکی مال خداست و حدی بر او نیست؛ بخشی از مال خدا بخش دیگر را خورده است.
This is God's wealth; part of it has eaten part of it.
حکمت 270 — تغییر بدعت
لَوِ اسْتَقَرَّتْ قَدَمَايَ مِنْ هَذِهِ الْمَدَاحِضِ لَغَيَّرْتُ أَشْيَاءَ.
اگر در برابر این لغزشگاهها گامهایم استوار شود اموری را تغییر خواهم داد.
If my feet are firm from these slips I will change things.
حکمت 271 — روزی مقدر
قَدْ كَفَلَ لَكَ بِرِزْقِكَ وَ أُمِرْتَ بِالْعَمَلِ.
خدا برای بندهاش بیش از آنچه مقدر شده قرار نداده است.
Your provision has been guaranteed and you have been commanded to act.
حکمت 272 — علم و یقین
لَا تَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً وَ يَقِينَكُمْ شَكّاً.
علم خویشتن را جهل و یقینتان را شک قرار ندهید.
Do not make your knowledge ignorance and your certainty doubt.
حکمت 273 — طمع
الطَّمَعُ يُورِدُ وَ لَا يُصْدِرُ.
طمع انسان را به سرچشمه آب وارد میکند و تشنه بازمیگرداند.
Greed brings in and does not send out.
حکمت 274 — دعا
اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنْ أَنْ تُحَسِّنَ فِي لَائِحَةِ الْعُيُونِ عَلَانِيَتِي.
پروردگارا به تو پناه میبرم از اینکه ظاهرم را در چشمها نیکو جلوه دهی و باطنم را زشت سازی.
O God I seek refuge in You from making my outward fair in the eyes while my inward is ugly with You.
حکمت 275 — سوگند
لَا وَ الَّذِي أَمْسَيْنَا مِنْهُ فِي غَبَرِ لَيْلَةٍ دَهْمَاءَ.
نه سوگند به کسی که ما را در بقایای شب تاریک نگه داشت.
No, by Him in whose remnant of a dark night we spent the evening.
حکمت 276 — کار کم
قَلِيلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ أَرْجَى مِنْ كَثِيرٍ مَمْلُولٍ.
کار کمی که با نشاط ادامه دهی امیدبخشتر از کار زیاد و خستهکننده است.
A little you continue is more hopeful than much that wearies.
حکمت 277 — نافله
إِذَا أَضَرَّتِ النَّوَافِلُ بِالْفَرَائِضِ فَارْفُضُوهَا.
هنگامی که نافلهها به فرایض زیان رساند آنها را ترک گویید.
When supererogatory acts harm the obligatory, abandon them.
حکمت 278 — سفر آخرت
مَنْ أَكْثَرَ ذِكْرَ الْمَوْتِ رَضِيَ مِنَ الدُّنْيَا بِالْيَسِيرِ.
کسی که دوری سفر آخرت را به خاطر داشته باشد خود را مهیا میسازد.
Whoever remembers death often is content with little of the world.
حکمت 279 — انسان کامل
كَانَ لِي فِيمَا مَضَى أَخٌ فِي اللَّهِ.
مرا در گذشته برادری خدایی بود.
I had in the past a brother in God.
حکمت 280 — ویژگی برادر
كَانَ يُعْظِمُهُ فِي عَيْنِي صِغَرُ الدُّنْيَا فِي عَيْنِهِ.
کوچکی دنیا در نظرش او را در نظرم بزرگ مینمود.
The smallness of the world in his eye made him great in mine.