حکمت 201 — فرشتگان نگهبان
مَعَ كُلِّ إِنْسَانٍ مَلَكَانِ يَحْفَظَانِهِ فَإِذَا جَاءَ الْقَدَرُ خَلَّيَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَهُ.
همراه هر انسانی دو فرشته است که وی را محافظت میکنند؛ اما هنگامی که روز مقدر فرا رسد او را در برابر حوادث رها میسازند.
With every person are two angels who guard him; when the appointed time comes they leave him to it.
حکمت 202 — شریک خلافت
لَا وَ لَكِنَّكُمَا شَرِيكَانِ فِي الْقُوَّةِ وَ الْاسْتِعَانَةِ.
نمیشود در حکومت شریک باشید؛ شما در تقویت و کمک شریک شوید و یار و یاور به هنگام ناتوانی باشید.
No, but you two are partners in strength and assistance.
حکمت 203 — ترس از خدا
اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِنْ قُلْتُمْ سَمِعَ وَ إِنْ أَضْمَرْتُمْ عَلِمَ.
از خدایی بترسید که اگر سخنی بگویید میشنود و اگر چیزی را در دل پنهان دارید میداند.
Fear God who if you speak hears and if you conceal knows.
حکمت 204 — کار نیک
لَا تَعْدِلَنَّ عَنِ الْمَعْرُوفِ لِنُكْرَانِ مَنْ كَفَرَهُ.
به علت ناسپاسی افراد از کار نیک مضایقه نکنید.
Do not turn away from good because of the ingratitude of one who denied it.
حکمت 205 — علم
كُلُّ وِعَاءٍ يَضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيهِ إِلَّا وِعَاءَ الْعِلْمِ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ.
هر ظرفی با قرار دادن چیزی در آن از وسعتش کاسته میشود مگر پیمانه علم که هر قدر دانش در آن جای گیرد وسعتش افزون میگردد.
Every vessel narrows with what is put in it except the vessel of knowledge; it expands.
حکمت 206 — بردباری
أَوَّلُ عِوَضِ الْحَلِيمِ مِنْ حِلْمِهِ أَنَّ النَّاسَ أَنْصَارُهُ عَلَى الْجَاهِلِ.
نخستین نتیجهای که شخص بردبار از بردباری خود کسب میکند این است که مردم در برابر جاهل از وی حمایت خواهند کرد.
The first recompense of the forbearing from his forbearance is that people support him against the ignorant.
حکمت 207 — تشبه به حلم
إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْمٍ إِلَّا أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ.
اگر حلیم نیستی خود را به بردباری وادار کن؛ زیرا کمتر شده کسی خود را شبیه قومی کند و سرانجام از آنان نشود.
If you are not forbearing, act forbearing; few resemble a people without soon becoming of them.
حکمت 208 — حساب خود
مَنْ حَاسَبَ نَفْسَهُ رَبِحَ وَ مَنْ غَفَلَ عَنْهَا خَسِرَ.
هر کس به حساب خود برسد سود میبرد و آن کس که غافل بماند زیان میبیند.
Whoever takes account of himself profits; whoever neglects it loses.
حکمت 209 — دنیا شتر بدخو
الدُّنْيَا كَالْجَمَلِ الشَّارِدِ.
دنیا همچون شتر بدخویی است که بعد از چموشی به ما روی میآورد.
The world is like a refractory camel.
حکمت 210 — تقوا
اتَّقِ اللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ شَمَّرَ تَجْرِيداً.
تقوای الهی پیشه کن؛ تقوای کسی که برای اطاعت خدا دامن به کمر زده است.
Fear God with the fear of one who has rolled up his sleeves.
حکمت 211 — بخشش و حلم
الْجُودُ حَارِسُ الْأَعْرَاضِ وَ الْحِلْمُ فِدَامُ السَّفِيهِ.
بخشش حافظ آبروهاست و حلم دهانبند سفیه است.
Generosity guards reputations; forbearance is a muzzle for the foolish.
حکمت 212 — خودپسندی
عُجْبُ الْمَرْءِ بِنَفْسِهِ أَحَدُ حُسَّادِ عَقْلِهِ.
خودپسندی انسان یکی از حسودان عقل اوست.
A person's self-admiration is one of the envies of his reason.
حکمت 213 — چشم فرو بستن
أَغْضِ عَلَى الْقَذَى وَ الْأَلَمِ تَرْضَ أَبَداً.
چشم خود را بر خاشاک و رنجها فرو بند تا همیشه راضی باشی.
Overlook the mote and the pain and you will always be content.
حکمت 214 — ساقه نرم
مَنْ لَانَ عُودُهُ كَثُفَتْ أَغْصَانُهُ.
کسی که ساقه درخت وجودش نرم است شاخههایش فراوان است.
Whoever's stem is soft, his branches are dense.
حکمت 215 — اختلاف
الْخِلَافُ يَهْدِمُ الرَّأْيَ.
اختلاف تصمیمگیری و تدبیر را نابود میکند.
Disagreement demolishes opinion.
حکمت 216 — ثروت و طغیان
مَنْ نَالَ اسْتَطَالَ.
کسی که به نوایی رسد طغیان میکند.
Whoever attains becomes haughty.
حکمت 217 — دگرگونی حالات
فِي تَقَلُّبِ الْأَحْوَالِ عِلْمُ جَوَاهِرِ الرِّجَالِ.
در دگرگونی حالات گوهر مردان شناخته میشود.
In the turning of states the essences of men are known.
حکمت 218 — حسادت
الْحَسَدُ دَاءٌ لِلصَّدَاقَةِ.
حسادت به دوست دلیل بیماری دوستی است.
Envy is a disease of friendship.
حکمت 219 — طمع
أَكْثَرُ مَصَارِعِ الْعُقُولِ تَحْتَ بُرُوقِ الْمَطَامِعِ.
بیشترین قربانگاه عقلها زیر برق طمعهاست.
Most places where minds fall are under the flashes of greed.
حکمت 220 — گمان
لَيْسَ مِنَ الْعَدْلِ الْقَضَاءُ عَلَى الثِّقَةِ بِالظَّنِّ.
داوری درباره افراد مورد اطمینان با تکیه بر گمان رسم عدالت نیست.
It is not justice to judge the trusted by suspicion.