حکمت 21 — فرصت
قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ، وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ، وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ، فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْرِ.
ترس نابجا با ناامیدی مقرون است و کمرویی با محرومیت همراه. فرصتها همچون ابر در گذرند؛ از اینرو فرصتهای نیک را غنیمت بشمارید.
Awe is paired with disappointment, and shyness with deprivation. Opportunity passes like the clouds; seize the chances of good.
حکمت 22 — حق ما
لَنَا حَقٌّ فَإِنْ أُعْطِينَاهُ وَ إِلَّا رَكِبْنَا أَعْجَازَ الْإِبِلِ وَ إِنْ طَالَ السُّرَى.
ما را حقی است که اگر به ما داده شود آزادیم، وگرنه همچون اسیران در عقب شتر سوار خواهیم شد، هرچند حرکت در تاریکی طولانی شود.
We have a right; if it is given to us, fine; otherwise we ride the hind of camels even if the night journey is long.
حکمت 23 — عمل و نسب
مَنْ أَبْطَأَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ.
کسی که عملش او را در پیمودن مدارج کمال کند سازد، نسبش به او سرعت نخواهد بخشید.
He whom his deed slows down, his lineage will not speed up.
حکمت 24 — کفاره گناهان
مِنْ كَفَّارَاتِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِغَاثَةُ الْمَلْهُوفِ وَ التَّنَفُّسُ عَنِ الْمَكْرُوبِ.
از جمله کفارههای گناهان بزرگ، به فریاد بیچاره و مظلوم رسیدن و تسلی دادن به افراد غمگین است.
Among the expiations of great sins is helping the distressed and relieving the anguished.
حکمت 25 — نعمت و معصیت
يَا ابْنَ آدَمَ، إِذَا رَأَيْتَ رَبَّكَ يُتَابِعُ عَلَيْكَ نِعَمَهُ وَ أَنْتَ تَعْصِيهِ فَاحْذَرْهُ.
ای فرزند آدم! هنگامی که میبینی پروردگارت نعمتهایش را پیدرپی بر تو میفرستد در حالی که تو معصیت او را میکنی، از او بترس.
O son of Adam, when you see your Lord following up His blessings upon you while you disobey Him, beware of Him.
حکمت 26 — پنهان دل
مَا أَضْمَرَ أَحَدٌ شَيْئاً إِلَّا ظَهَرَ فِي فَلَتَاتِ لِسَانِهِ وَ صَفَحَاتِ وَجْهِهِ.
هیچکس چیزی را در دل پنهان نمیکند مگر آنکه در سخنان بیاندیشه و در صفحه صورتش آشکار میگردد.
No one conceals something within except that it appears in the slips of his tongue and the pages of his face.
حکمت 27 — بیماری
امْشِ بِدَائِكَ مَا مَشَى بِكَ.
با بیماریات همراهی کن مادامی که با تو همراهی میکند.
Walk with your illness as long as it walks with you.
حکمت 28 — بهترین زهد
أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ.
برترین نوع پارسایی، مخفی داشتن پارسایی است.
The best abstinence is to hide abstinence.
حکمت 29 — مرگ
كَيْفَ يُصَابُ بِالْمَوْتِ مَنْ يُدْبِرُ عَنِ الْحَيَاةِ وَ يُقْبِلُ عَلَيْهِ الْمَوْتُ؟
در حالی که تو به زندگی پشت میکنی و مرگ به تو روی میآورد، ملاقات چه سریع خواهد بود.
How can one not meet death when he turns his back on life and death advances upon him?
حکمت 30 — پرده الهی
اتَّقُوا اللَّهَ تَقِيَّةَ مَنْ شَمَّرَ تَجْرِيداً، وَ جَدَّ تَشْمِيراً.
از مجازات الهی برحذر باش؛ به خدا سوگند آنقدر پردهپوشی کرده که گویی آمرزیده است.
Fear God with the fear of one who has rolled up his sleeves and striven hard.
حکمت 31 — صبر
الصَّبْرُ صَبْرَانِ: صَبْرٌ عَلَى مَا تَكْرَهُ، وَ صَبْرٌ عَمَّا تُحِبُّ.
صبر دو گونه است: صبر بر آنچه خوش نداری، و صبر از آنچه دوست میداری.
Patience is of two kinds: patience with what you dislike, and patience from what you love.
حکمت 32 — نیک و بد
فَاعِلُ الْخَيْرِ خَيْرٌ مِنْهُ، وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْهُ.
انجامدهنده کار نیک از کار نیکش بهتر است و انجامدهنده کار بد از کار بدش بدتر.
The doer of good is better than the good itself; the doer of evil is worse than the evil itself.
حکمت 33 — سخاوت
كُنْ سَمِحاً وَ لَا تَكُنْ مُبَذِّراً، وَ كُنْ مُقَدِّراً وَ لَا تَكُنْ مُقَتِّراً.
سخاوتمند باش و در این راه اسراف مکن، و در زندگی حسابگر باش و سختگیر مباش.
Be generous but not wasteful; be measured but not stingy.
حکمت 34 — بینیازی
أَغْنَى الْغِنَى تَرْكُ الْمُنَى.
برترین غنا و بینیازی، ترک آرزوهاست.
The greatest wealth is to leave off wishes.
حکمت 35 — تهمت
مَنْ أَسْرَعَ إِلَى النَّاسِ بِمَا يَكْرَهُونَ قَالُوا فِيهِ بِمَا لَا يَعْلَمُونَ.
کسی که در نسبت دادن کارهای بد به مردم شتاب کند، مردم نیز نسبتهای ناروایی به او میدهند.
He who hastens to attribute to people what they dislike, they will say of him what they do not know.
حکمت 36 — آرزوی دراز
مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ.
کسی که آرزویش را طولانی کند اعمال بد انجام میدهد.
He who lengthens his hope spoils his deed.
حکمت 37 — احترام به حاکمان
مَا ضَرَّكُمْ لَوْ أَعْرَضْتُمْ؟ وَ اللَّهِ مَا يَنْتَفِعُ بِهَذَا أُمَرَاؤُكُمْ.
این چه کاری بود که کردید؟ به خدا سوگند زمامداران شما از این عمل بهرهای نمیبرند و شما با این کار در دنیا مشقت زیاد و در قیامت بدبختی میآورید.
What harm if you turned away? By God your rulers gain nothing from this, while you bring hardship in this world and misery in the next.
حکمت 38 — پند به امام حسن
يَا بُنَيَّ، احْفَظْ عَنِّي أَرْبَعاً وَ أَرْبَعاً: إِنَّ أَغْنَى الْغِنَى الْعَقْلُ، وَ أَكْبَرَ الْفَقْرِ الْحُمْقُ، وَ أَوْحَشَ الْوَحْشَةِ الْعُجْبُ، وَ أَكْرَمَ الْحَسَبِ حُسْنُ الْخُلُقِ.
فرزندم! چهار چیز را از من حفظ کن: بالاترین سرمایهها عقل است، بزرگترین فقر حماقت است، بدترین وحشت خودپسندی است و برترین حسب اخلاق نیک است.
My son, keep from me four things: the greatest wealth is reason, the greatest poverty is folly, the most desolate loneliness is self-admiration, and the noblest lineage is good character.
حکمت 39 — مستحب و واجب
لَا قُرْبَةَ بِالنَّوَافِلِ إِذَا أَضَرَّتْ بِالْفَرَائِضِ.
کارهای مستحب اگر به واجبات زیان برساند موجب قرب به خدا نمیشود.
There is no nearness to God through supererogatory acts when they harm the obligatory ones.
حکمت 40 — عاقل و احمق
لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ، وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِهِ.
زبان عاقل پشت قلب او قرار دارد در حالی که قلب احمق پشت زبان اوست.
The tongue of the wise is behind his heart; the heart of the fool is behind his tongue.