حکمت 81 — ارزش انسان
قِيمَةُ كُلِّ امْرِئٍ مَا يُحْسِنُهُ.
قیمت و ارزش هر کس به اندازه کاری است که میتواند آن را به خوبی انجام دهد.
The worth of every person is what he does well.
حکمت 82 — پنج سفارش
أُوصِيكُمْ بِخَمْسٍ لَوْ ضَرَبْتُمْ إِلَيْهَا آبَاطَ الْإِبِلِ لَكَانَتْ لِذَلِكَ أَهْلاً: لَا يَرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِلَّا رَبَّهُ، وَ لَا يَخَافَنَّ إِلَّا ذَنْبَهُ، وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ مِنْكُمْ إِذَا سُئِلَ عَمَّا لَا يَعْلَمُ أَنْ يَقُولَ لَا أَعْلَمُ، وَ لَا يَسْتَحِيَنَّ أَحَدٌ إِذَا لَمْ يَعْلَمْ الشَّيْءَ أَنْ يَتَعَلَّمَهُ، وَ عَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَإِنَّ الصَّبْرَ مِنَ الْإِيمَانِ كَالرَّأْسِ مِنَ الْجَسَدِ.
شما را به پنج چیز سفارش میکنم: هیچیک جز به پروردگارش امیدوار نباشد؛ هیچکس جز از گناه خود نترسد؛ اگر چیزی را ندانست بگوید نمیدانم؛ از فراگرفتن خجالت نکشد؛ و بر شما باد صبر، زیرا صبر برای ایمان همچون سر است برای تن.
I enjoin five things upon you: hope only in your Lord; fear only your sin; if asked what you do not know, say I do not know; do not be ashamed to learn; and cling to patience, for patience to faith is as the head to the body.
حکمت 83 — مدح و اتهام
أَنَا دُونَ مَا تَقُولُ، وَ فَوْقَ مَا فِي نَفْسِكَ.
من کمتر از آن هستم که تو میگویی و بالاتر از آنم که در دل داری!
I am less than what you say and above what is in your heart.
حکمت 84 — بازماندگان شمشیر
بَقِيَّةُ السَّيْفِ أَبْقَى عَدَداً وَ أَكْثَرُ وَلَداً.
بازماندگان شمشیر دوام و بقایشان فزونتر و فرزندانشان بیشترند.
The remnant of the sword lasts longer in number and has more offspring.
حکمت 85 — نمیدانم
مَنْ تَرَكَ قَوْلَ لَا أَدْرِي أُصِيبَتْ مَقَاتِلُهُ.
کسی که کلمه «نمیدانم» را ترک کند مواضع آسیبپذیر خود را در معرض ضربهها قرار داده است.
He who abandons saying 'I do not know' exposes his vulnerable points.
حکمت 86 — رأی پیر
رَأْيُ الشَّيْخِ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْ جَلَدِ الْغُلَامِ.
رأی و تدبیر پیر نزد من بهتر از چالاکی جوان است.
The opinion of an old man is dearer to me than the vigour of a youth.
حکمت 87 — استغفار
الْعَجَبُ لِمَنْ يَقْنَطُ وَ مَعَهُ الِاسْتِغْفَارُ.
در شگفتم از کسی که نومید میشود در حالی که استغفار با اوست.
How strange is one who despairs while seeking forgiveness is with him.
حکمت 88 — دو امان
كَانَ فِي الْأَرْضِ أَمَانَانِ مِنْ عَذَابِ اللَّهِ، وَ قَدْ رُفِعَ أَحَدُهُمَا فَدُونَكُمُ الْآخَرَ فَتَمَسَّكُوا بِهِ: أَمَّا الْأَمَانُ الَّذِي رُفِعَ فَهُوَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)، وَ أَمَّا الْأَمَانُ الْبَاقِي فَالِاسْتِغْفَارُ.
در زمین دو امان از عذاب الهی بود که یکی برداشته شد؛ دومی را دریابید: امانی که برداشته شد رسول خدا بود و امان باقیمانده استغفار است.
There were two safeguards from God's punishment on earth; one has been lifted, so take hold of the other: the lifted one is the Messenger of God, the remaining is seeking forgiveness.
حکمت 89 — اصلاح
مَنْ أَصْلَحَ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ أَصْلَحَ اللَّهُ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ، وَ مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ، وَ مَنْ كَانَ لَهُ مِنْ نَفْسِهِ وَاعِظٌ كَانَ عَلَيْهِ مِنَ اللَّهِ حَافِظٌ.
کسی که میان خود و خدا را اصلاح کند خداوند میان او و مردم را اصلاح میکند؛ کسی که امر آخرتش را اصلاح کند خداوند امر دنیایش را اصلاح میکند؛ کسی که در درونش واعظی داشته باشد خداوند حافظی برای او قرار میدهد.
Whoever sets right what is between him and God, God sets right what is between him and people; whoever sets right his hereafter, God sets right his world; whoever has a preacher from his own self, God appoints a guardian for him.
حکمت 90 — فقیه کامل
الْفَقِيهُ كُلُّ الْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ، وَ لَمْ يُؤْيِسْهُمْ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ، وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللَّهِ.
فقیه کامل در دین کسی است که مردم را از رحمت الهی نومید نسازد و از لطف او مأیوس نکند و از مجازاتهای او ایمن نگرداند.
The complete jurist is one who does not make people despair of God's mercy, nor make them lose hope of His relief, nor make them feel secure from His plan.
حکمت 91 — دلها
إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ تَمَلُّ كَمَا تَمَلُّ الْأَبْدَانُ، فَابْتَغُوا لَهَا طَرَائِفَ الْحِكْمَةِ.
این قلبها همچون بدنها ملول و افسرده میشوند؛ برای رفع ملالت آنها لطایف حکمتآمیز را انتخاب کنید.
These hearts grow weary as bodies do; so seek for them rare pieces of wisdom.
حکمت 92 — دانش
أَوْضَعُ الْعِلْمِ مَا وُقِفَ عَلَى اللِّسَانِ، وَ أَرْفَعُهُ مَا ظَهَرَ فِي الْجَوَارِحِ وَ الْأَرْكَانِ.
بیارزشترین دانشها آن است که تنها بر زبان متوقف شود و پرارزشترین دانشها آن است که در اعضا و ارکان بدن آشکار شود.
The lowest knowledge is what stops at the tongue; the highest is what appears in the limbs and faculties.
حکمت 93 — نزدیکان به پیامبران
إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِالْأَنْبِيَاءِ أَعْلَمُهُمْ بِمَا جَاءُوا بِهِ.
نزدیکترین مردم به پیامبران کسانی هستند که از همه به تعلیمات آنها آگاهترند.
The people closest to the prophets are those most knowing of what they brought.
حکمت 94 — خواب با یقین
نَوْمٌ عَلَى يَقِينٍ خَيْرٌ مِنْ صَلَاةٍ فِي شَكٍّ.
خواب توأم با یقین و ایمان بهتر از نمازی است که همراه با شک باشد!
Sleep with certainty is better than prayer with doubt.
حکمت 95 — شنیدن خبر
اعْقِلُوا الْخَبَرَ إِذَا سَمِعْتُمُوهُ عَقْلَ رِعَايَةٍ لَا عَقْلَ رِوَايَةٍ، فَإِنَّ رُوَاةَ الْعِلْمِ كَثِيرٌ، وَ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ.
هنگامی که خبری را میشنوید در آن بیندیشید تا آن را به کار بندید نه اینکه تفکر فقط برای نقل به دیگران باشد؛ زیرا راویان علم بسیارند و رعایتکنندگان آن کم!
When you hear a report, understand it with the understanding of practice, not of mere transmission; the transmitters of knowledge are many, its keepers few.
حکمت 96 — انا لله
إِنَّ قَوْلَنَا «إِنَّا لِلَّهِ» إِقْرَارٌ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْمُلْكِ، وَ قَوْلَنَا «وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» إِقْرَارٌ عَلَى أَنْفُسِنَا بِالْهَلَاكِ.
اینکه میگوییم «إِنّا لِلّهِ» اقرار به این است که ما مملوک خداییم و «وَإِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ» اقرار به این است که همه سرانجام از دنیا میرویم.
Our saying 'We belong to God' is an admission that we are owned; 'and to Him we return' is an admission that we perish.
حکمت 97 — مدح
اللَّهُمَّ أَنْتَ أَعْلَمُ بِي مِنْ نَفْسِي، وَ أَنَا أَعْلَمُ بِنَفْسِي مِنْهُمْ. اللَّهُمَّ اجْعَلْنَا خَيْراً مِمَّا يَظُنُّونَ، وَ اغْفِرْ لَنَا مَا لَا يَعْلَمُونَ.
خداوندا! تو به من از خودم آگاهتری و من به خودم از آنها آگاهترم. ما را بهتر از آنچه آنها گمان میکنند قرار ده و آنچه را که نمیدانند بر ما ببخش.
O God, You know me better than I know myself, and I know myself better than they do. Make us better than they think, and forgive us what they do not know.
حکمت 98 — برآوردن حاجت
لَا يَتِمُّ حَقِيقَةُ الْمَعْرُوفِ إِلَّا بِثَلَاثٍ: بِتَصْغِيرِهِ، وَ تَسْتِيرِهِ، وَ تَعْجِيلِهِ.
برآوردن حاجات مردم کامل نمیشود مگر با سه چیز: کوچک شمردنش تا بزرگ گردد، مکتوم داشتنش تا آشکار شود، و تعجیل در آن تا گوارا گردد.
The reality of kindness is not complete except with three things: belittling it, concealing it, and hastening it.
حکمت 99 — زمانه
يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ، وَ لَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ، وَ لَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ.
زمانی بر مردم فرامیرسد که تنها حیلهگران سخنچین مقرباند و تنها فاجران بدکار ظریف شمرده میشوند و افراد باانصاف ضعیف محسوب خواهند شد.
A time will come upon people when only the sly are brought near, only the wicked are refined, and only the fair are weakened.
حکمت 100 — جامه کهنه
إِنَّ ذَلِكَ يُخْضِعُ الْقَلْبَ وَ يُذِلُّ النَّفْسَ وَ يَقْتَدِي بِهِ الْمُؤْمِنُونَ.
قلب به سبب لباس کهنه خاضع میشود و نفس سرکش با آن رام میگردد و مؤمنان به آن اقتدا میکنند.
That humble the heart, softens the self, and the believers take it as an example.