حکمت 121 — اهل قبور
يَا أَهْلَ الدِّيَارِ الْمُوحِشَةِ وَ الْمَحَالِّ الْمُقْفِرَةِ وَ الْقُبُورِ الْمُظْلِمَةِ.
ای ساکنان خانههای وحشتناک و سرزمینهای خالی و قبرهای تاریک!
O dwellers of desolate abodes, empty places, and dark graves.
حکمت 122 — فرشته
إِنَّ لِلَّهِ مَلَكاً يُنَادِي فِي كُلِّ يَوْمٍ: لِدُوا لِلْمَوْتِ وَ اجْمَعُوا لِلْفَنَاءِ وَ ابْنُوا لِلْخَرَابِ.
خداوند فرشتهای دارد که همه روز بانگ میزند: بزایید برای مردن و گرد آورید برای فنا و بنا کنید برای ویران شدن.
God has an angel who calls every day: give birth for death, gather for perishing, build for ruin.
حکمت 123 — دنیا سرای عبور
الدُّنْيَا دَارُ مَمَرٍّ لَا دَارُ مَقَرٍّ وَ النَّاسُ فِيهَا رَجُلَانِ: رَجُلٌ بَاعَ نَفْسَهُ فَأَوْبَقَهَا وَ رَجُلٌ ابْتَاعَ نَفْسَهُ فَأَعْتَقَهَا.
دنیا سرای عبور است نه سرای اقامت؛ مردم دو گونهاند: بعضی خود را فروختند و هلاک کردند و بعضی خود را خریدند و آزاد کردند.
The world is a place of passage not of stay; people in it are two: one who sold himself and ruined it, one who bought himself and freed it.
حکمت 124 — دوست
لَا يَكُونُ الصَّدِيقُ صَدِيقاً حَتَّى يَحْفَظَ أَخَاهُ فِي ثَلَاثٍ: فِي نَكْبَتِهِ وَ غَيْبَتِهِ وَ وَفَاتِهِ.
دوست، دوست نخواهد بود مگر آنکه برادر خود را در سه حالت فراموش نکند: هنگام مصیبت، غیبت، و پس از مرگ.
A friend is not a friend until he keeps his brother in three: his calamity, his absence, and his death.
حکمت 125 — چهار توفیق
مَنْ أُعْطِيَ أَرْبَعاً لَمْ يُحْرَمْ أَرْبَعاً: مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الْإِجَابَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ التَّوْبَةَ لَمْ يُحْرَمِ الْقَبُولَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الِاسْتِغْفَارَ لَمْ يُحْرَمِ الْمَغْفِرَةَ وَ مَنْ أُعْطِيَ الشُّكْرَ لَمْ يُحْرَمِ الزِّيَادَةَ.
کسی که توفیق چهار چیز یابد از چهار چیز محروم نمیشود: دعا از اجابت، توبه از قبول، استغفار از آمرزش، شکر از فزونی نعمت.
Whoever is given four is not denied four: prayer—answer; repentance—acceptance; seeking forgiveness—pardon; gratitude—increase.
حکمت 126 — نماز و حج
الصَّلَاةُ قُرْبَانُ كُلِّ تَقِيٍّ وَ الْحَجُّ جِهَادُ كُلِّ ضَعِيفٍ.
نماز وسیله تقرب هر پرهیزگار است و حج جهاد هر ضعیف.
Prayer is the offering of every pious person; pilgrimage is the jihad of every weak one.
حکمت 127 — صبر و مصیبت
يَنْزِلُ الصَّبْرُ عَلَى قَدْرِ الْمُصِيبَةِ وَ مَنْ ضَرَبَ يَدَهُ عَلَى فَخِذِهِ عِنْدَ مُصِيبَتِهِ حَبِطَ أَجْرُهُ.
صبر به اندازه مصیبت نازل میشود و کسی که دستش را هنگام مصیبت بر زانو زند اجرش ضایع میگردد.
Patience descends according to the calamity; whoever strikes his thigh at his calamity loses his reward.
حکمت 128 — روزه و قیام
كَمْ مِنْ صَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ صِيَامِهِ إِلَّا الْجُوعُ وَ الظَّمَأُ وَ كَمْ مِنْ قَائِمٍ لَيْسَ لَهُ مِنْ قِيَامِهِ إِلَّا السَّهَرُ وَ الْعَنَاءُ.
چه بسیار روزهداری که از روزهاش جز گرسنگی و تشنگی بهرهای نمیبرد و چه بسیار شبزندهداری که از قیامش جز بیخوابی و خستگی ثمرهای نمیگیرد.
How many a faster has of his fast only hunger and thirst; how many a night-stander has of his standing only sleeplessness and fatigue.
حکمت 129 — صدقه و زکات
حَصِّنُوا أَمْوَالَكُمْ بِالزَّكَاةِ وَ دَاوُوا مَرْضَاكُمْ بِالصَّدَقَةِ وَ ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلَاءِ بِالدُّعَاءِ.
اموالتان را با زکات حفظ کنید و بیماریهایتان را با صدقه درمان کنید و امواج بلا را با دعا از خود دور سازید.
Fortify your wealth with zakat; treat your sick with charity; push back waves of trial with prayer.
حکمت 130 — زیر زبان
الْمَرْءُ مَخْبُوءٌ تَحْتَ لِسَانِهِ.
انسان زیر زبان خود پنهان است.
A person is hidden under his tongue.
حکمت 131 — قدر خود
هَلَكَ امْرُؤٌ لَمْ يَعْرِفْ قَدْرَهُ.
آن کس که قدر خود را نشناسد هلاک میشود.
Perished is a person who does not know his measure.
حکمت 132 — سرانجام
لِكُلِّ امْرِئٍ عَاقِبَةٌ حُلْوَةٌ أَوْ مُرَّةٌ.
برای هرکس سرانجامی است؛ شیرین یا تلخ.
For every person there is an end, sweet or bitter.
حکمت 133 — روی آوردن و پشت کردن
كُلُّ مُقْبِلٍ إِلَى الْإِدْبَارِ وَ مَا أَدْبَرَ كَأَنْ لَمْ يَكُنْ.
هرچیزی که روی میآورد روزی پشت خواهد کرد و چیزی که پشت میکند گویی هرگز نبوده است.
Everything that approaches will turn away; what turns away is as if it never was.
حکمت 134 — صبور
لَا يَعْدَمُ الصَّبُورُ الظَّفَرَ وَ إِنْ طَالَ بِهِ الزَّمَانُ.
شخص صبور پیروزی را از دست نخواهد داد هرچند زمانی طولانی بگذرد.
The patient does not lose victory even if time is long for him.
حکمت 135 — رضایت به کار
الرَّاضِي بِفِعْلِ قَوْمٍ كَالدَّاخِلِ فِيهِ مَعَهُمْ.
آن کس که به کار جمعیتی راضی باشد همچون کسی است که در آن کار با آنها شرکت کرده است.
One pleased with a people's deed is like one who entered into it with them.
حکمت 136 — پیمان
عَلَيْكُمْ بِالصِّدْقِ فَإِنَّ الصِّدْقَ يَهْدِي إِلَى الْبِرِّ.
به پیمان کسانی چنگ بزنید که به پیمانشان وفادارند.
Cling to the covenant of those faithful to their covenant.
حکمت 137 — اطاعت
أَطِيعُوا مَنْ لَا تُعْذَرُونَ بِجَهَالَتِهِ.
لازم است از کسی اطاعت کنید که از نشناختن او معذور نیستید.
Obey one whose ignorance you are not excused for.
حکمت 138 — حق آشکار
قَدْ بُصِّرْتُمْ إِنْ أَبْصَرْتُمْ وَ قَدْ هُدِيتُمْ إِنِ اهْتَدَيْتُمْ وَ أُسْمِعْتُمْ إِنِ اسْتَمَعْتُمْ.
حقیقت به شما نشان داده شده اگر چشم بینا داشته باشید و وسایل هدایت در اختیار شماست اگر هدایتپذیر باشید.
You have been shown if you see; you have been guided if you accept guidance; you have been made to hear if you listen.
حکمت 139 — برادری
عَاتِبْ أَخَاكَ بِالْإِحْسَانِ إِلَيْهِ وَ ارْدُدْ شَرَّهُ بِالْإِنْعَامِ عَلَيْهِ.
برادرت را با نیکی کردن به او سرزنش کن و شر وی را از راه بخشش به او دور ساز.
Rebuke your brother by doing good to him; push away his harm by favouring him.
حکمت 140 — تهمت
مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّنَّ.
کسی که خود را در مواضع تهمت قرار دهد نباید کسی را ملامت کند که به او سوءظن پیدا میکند.
Whoever puts himself in places of suspicion should not blame one who thinks ill of him.