گنجینه امام علیIMAM ALI LIBRARY

بخش سومPart three

کلمات قصارShort sayings

حکمت ۱۰۱ تا ۱۲۰ از ۴۸۰ حکمت نهج البلاغه؛ متن عربی با ترجمه فارسی و انگلیسی. هر حکمت را می‌توانید بشنوید یا به اشتراک بگذارید.Wisdoms 101–120 of the 480 short sayings of Nahj al-Balagha: the Arabic text with Persian and English translations. Each saying can be listened to or shared.

۶ / ۲۴6 / 24صفحهpage۱۰۱–۱۲۰101–120حکمتwisdoms۴۸۰480در کتابin the book

حکمت ۱۰۱ تا ۱۲۰Wisdoms 101 to 120

حکمت 101 — برآوردن حاجت
لَا يَتِمُّ حَقِيقَةُ الْمَعْرُوفِ إِلَّا بِثَلَاثٍ: بِتَصْغِيرِهِ وَ تَسْتِيرِهِ وَ تَعْجِيلِهِ.
برآوردن حاجات مردم کامل نمی‌شود مگر با سه چیز: کوچک شمردنش، مکتوم داشتنش، و تعجیل در آن.
Kindness is complete only with three: belittling it, concealing it, and hastening it.
حکمت 102 — زمانه فاسد
يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُقَرَّبُ فِيهِ إِلَّا الْمَاحِلُ وَ لَا يُظَرَّفُ فِيهِ إِلَّا الْفَاجِرُ وَ لَا يُضَعَّفُ فِيهِ إِلَّا الْمُنْصِفُ.
زمانی فرامی‌رسد که تنها حیله‌گران مقرب‌اند و فاجران ظریف شمرده می‌شوند و افراد باانصاف ضعیف محسوب می‌شوند.
A time will come when only the sly are near, only the wicked refined, and only the fair weakened.
حکمت 103 — دنیا و آخرت
الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةُ عَدُوَّانِ مُتَفَاوِتَانِ وَ سَبِيلَانِ مُخْتَلِفَانِ.
دنیا و آخرت دو دشمن متفاوت و دو راه مختلف‌اند؛ هر که دنیا را دوست بدارد آخرت را دشمن می‌دارد.
This world and the next are two different enemies and two different paths.
حکمت 104 — زاهدان
طُوبَى لِلزَّاهِدِينَ فِي الدُّنْيَا الرَّاغِبِينَ فِي الْآخِرَةِ.
خوشا به حال زاهدان در دنیا که راغب در آخرت‌اند.
Blessed are those who abstain in this world and desire the next.
حکمت 105 — فرایض
إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ عَلَيْكُمْ فَرَائِضَ فَلَا تُضَيِّعُوهَا وَ حَدَّ لَكُمْ حُدُوداً فَلَا تَعْتَدُوهَا.
خداوند فرایضی بر شما واجب کرده آن‌ها را ضایع نکنید و حدودی تعیین کرده از آن فراتر نروید.
God has imposed duties on you; do not waste them. He has set limits; do not transgress them.
حکمت 106 — ترک دین
مَا تَرَكَ النَّاسُ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ دِينِهِمْ لِاسْتِصْلَاحِ دُنْيَاهُمْ إِلَّا فَتَحَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مَا هُوَ أَضَرُّ مِنْهُ.
مردم چیزی از دینشان را برای اصلاح دنیا ترک نمی‌کنند مگر آنکه خداوند زیان‌بارتر از آن را بر آنان بگشاید.
People leave nothing of their religion to fix their world except that God opens on them what is more harmful.
حکمت 107 — دانشمند جاهل
رُبَّ عَالِمٍ قَدْ قَتَلَهُ جَهْلُهُ وَ عِلْمُهُ مَعَهُ لَا يَنْفَعُهُ.
چه بسیار دانشمندی که جهلش او را کشته در حالی که علمش با اوست اما به حالش سودی نمی‌بخشد.
How many a scholar has his ignorance killed while his knowledge is with him and does not benefit him.
حکمت 108 — قلب
إِنَّ هَذَا الْقَلْبَ أَعْجَبُ مَا فِي الْإِنْسَانِ: بِهِ الْحِكْمَةُ وَ ضِدُّهَا.
این قلب عجیب‌ترین عضو انسان است؛ در آن حکمت و ضد حکمت جمع است.
This heart is the most wondrous thing in man: in it are wisdom and its opposite.
حکمت 109 — تکیه‌گاه میانه
نَحْنُ النُّمْرُقَةُ الْوُسْطَى بِهَا يَلْحَقُ التَّالِي وَ إِلَيْهَا يَرْجِعُ الْغَالِي.
ما تکیه‌گاه میانه‌ایم؛ عقب‌افتادگان به آن ملحق شوند و تندروان به سوی آن بازگردند.
We are the middle cushion; the lagging join it and the extreme return to it.
حکمت 110 — اجرای فرمان
لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ.
فرمان خدا را تنها کسی اجرا می‌کند که نه سازشکار باشد و نه ذلیل و نه از طمع‌ها پیروی کند.
Only one who does not compromise, does not submit, and does not follow greed upholds God's command.
حکمت 111 — محبت اهل بیت
مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ فَلْيَسْتَعِدَّ لِلْبَلَاءِ جِلْبَاباً.
هرکس ما اهل بیت را دوست دارد باید پوشش فقر و بلا را برای خود مهیا سازد.
Whoever loves us, the Household, should prepare a garment of trial.
حکمت 112 — کوه و محبت
لَوْ أَحَبَّنِي جَبَلٌ لَتَهَافَتَ.
حتی اگر کوهی مرا دوست بدارد از هم می‌شکافد و فرو می‌ریزد.
If a mountain loved me it would crumble.
حکمت 113 — فضایل
لَا مَالَ أَعْوَدُ مِنَ الْعَقْلِ وَ لَا وَحْدَةَ أَوْحَشُ مِنَ الْعُجْبِ وَ لَا عَقْلَ كَالتَّدْبِيرِ وَ لَا كَرَمَ كَالتَّقْوَى.
هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست و هیچ تنهایی وحشتناک‌تر از عجب؛ هیچ عقلی همچون تدبیر و هیچ بزرگواری همچون تقوا.
No wealth more profitable than reason; no loneliness more desolate than self-admiration; no reason like prudence; no nobility like piety.
حکمت 114 — دو عمل
كَمْ مِنْ عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ وَ تَبْقَى تَبِعَتُهُ وَ كَمْ مِنْ عَمَلٍ تَذْهَبُ مَشَقَّتُهُ وَ يَبْقَى أَجْرُهُ.
چه بسیار عملی که لذتش می‌رود و عواقب سوء آن می‌ماند و چه بسیار عملی که زحمتش می‌رود و اجرش می‌ماند.
How many a deed whose pleasure goes and whose burden remains; how many whose hardship goes and whose reward remains.
حکمت 115 — مرگ و خنده
كَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِبَ وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا وَجَبَ.
گویی مرگ در دنیا بر غیر ما نوشته شده و گویی حق در آن بر غیر ما واجب گشته است.
As if death in it were written on others, and as if the truth in it were binding on others.
حکمت 116 — سعادت
طُوبَى لِمَنْ ذَلَّ فِي نَفْسِهِ وَ طَابَ كَسْبُهُ وَ صَلَحَتْ سَرِيرَتُهُ وَ حَسُنَتْ خَلِيقَتُهُ.
خوشا به حال کسی که نزد خود متواضع است و کسبش پاک و باطنش صالح و اخلاقش نیکو است.
Blessed is he who is humble in himself, whose earning is pure, whose inner is sound, and whose character is good.
حکمت 117 — اسلام
الْإِسْلَامُ هُوَ التَّسْلِيمُ وَ التَّسْلِيمُ هُوَ الْيَقِينُ وَ الْيَقِينُ هُوَ التَّصْدِيقُ وَ التَّصْدِيقُ هُوَ الْإِقْرَارُ وَ الْإِقْرَارُ هُوَ الْأَدَاءُ وَ الْأَدَاءُ هُوَ الْعَمَلُ.
اسلام همان تسلیم است و تسلیم همان یقین و یقین همان تصدیق و تصدیق همان اقرار و اقرار همان ادا و ادا همان عمل است.
Islam is submission; submission is certainty; certainty is affirmation; affirmation is confession; confession is performance; performance is action.
حکمت 118 — بخیل
عَجِبْتُ لِلْبَخِيلِ يَسْتَعْجِلُ الْفَقْرَ الَّذِي مِنْهُ هَرَبَ وَ يَفُوتُهُ الْغِنَى الَّذِي إِيَّاهُ طَلَبَ.
از بخیل تعجب می‌کنم که به استقبال فقری می‌رود که از آن گریخته و غنایی را از دست می‌دهد که طالب آن است.
I wonder at the miser who hastens to the poverty he fled and misses the wealth he sought.
حکمت 119 — کوتاهی عمل
مَنْ قَصَّرَ فِي الْعَمَلِ ابْتُلِيَ بِالْهَمِّ.
کسی که در عمل کوتاهی کند به اندوه گرفتار می‌شود.
Whoever falls short in action is afflicted with grief.
حکمت 120 — سرما
تَوَقَّوْا الْبَرْدَ فِي أَوَّلِهِ وَ تَلَقَّوْهُ فِي آخِرِهِ.
از سرما در آغاز آن بپرهیزید و در آخرش از آن استقبال کنید.
Beware of cold at its beginning and receive it at its end.

جستجو در کتابخانهSearch the library

در هر دو کتاب و همه متن‌های موجود جستجو کنید.Search both books and every available text.